آنطرفِ خيابانِ حكمت دستش را چنان محكم به دور دسته ي چترش حلقه كرده بود انگار تنها چيزيست كه او را به زندگي بند ميكند و جوري همانجا لرزان ايستاده بود كه گويي سرما روي تمام هيكلش چنبره زده و مي خواهد ضربه ي آخر را به قلبش وارد كند اما او كه مي توانست تا خانه اش پياده برود و تن خشكيده اش را به گرماي بخاري بسپارد پس چرا نمي رفت ؟ ديگر اين را همه ميدانند كه سكون سرد مي شود، يخ ميزند و در نهايت هم
برچسب: باران,زمینه,سیاه,سفید,
نویسنده: مهسا نوری
تاريخ: يکشنبه
26 شهريور
1396 ساعت: 4:50